و دیگر بار فصلی سرد آغاز شد , سرمایش به جان تنم نشسته .
مدتیه که زیاد دعوا میکنیم .
دیشب خونه بهروز اینا بودیم شب یلدا گرفته بودیم همه چیز ظاهرا خوش و خرم بود تلویزیون داشت شو جدید شادمهر رو نشون میداد – تقدیر – نمیدونم این شو رو هرگز دیدین یا نه , یه دختر زیبا با شادمهر همبازیه و سهیل کاملا بیمقدمه با خنده گفت عزیرم چه بخواهی چه نخواهی اگر این دختره به من پیشنهاد بده هووت میشه ..... به عنوان یه آدم مسلط به خود به مسخره بازی قضیه را فیصله دادم ولی حقیقتا این حرف من رو آزار داده به غرور زنانه ام توهین شده – اصلا لغت هوو تحقیر کننده است-
نمی دونم چند درصد از آقایون این شوخی مسخره را با زنانشون میکنند هر وقت سهیل این حرف رو میزنه میفهمم که میخواد آگاهانه من رو ناراحت کنه والبته هیچ وقت هم نتونستم عکس العمل مناسبی داشته باشم همیشه عصبانی شدم سهیل هم قهر کرده ........
همیشه کسی که عصبانی میشه بازی رو می بازه دیشب بهش گفتم دلم می خواد بدونم چه حالی داری وقتی منو توی بغل آنتونیو باندراس تصور کنی .........
این روزها زیاد دعوا میکنیم.......
خیلی وقته که اینجا چیزی ننوشتم وخوب در این مدت خیلی چیزها تغییرکرده و من خیلی خوشحالترم .
اول اینکه من کارم را عوض کردم با یه حقوق بالاتر در یک موقعیت بهتر و یک محیط کاری خیلی بهتر . از کارم جدیدم راضیم تجربه کار با آلبالو از من آدمی آرامتر , صبور تر و باز هم آرامتر ساخته این بزرگترین چیزی بود که زندگی میتونست توی سه سال و نیم به من بده و بابت آن همیشه سپاسگذار خواهم بود .
و دوم اینکه سهیل تخصص قبول شد . یه شهرستان خیلی نزدیک به تهران هر روز صبح خیلی خیلی زود میره و شب ها خیلی خیلی خسته بر میگرده و خیلی شب ها هم کشیکه و اصلا بر نمیگرده.
درست مثل امشب .
دوباره مثل قبل ها دلم براش تنگ میشه و مثل قدیم ها شب ها تلفنی شب بخیر میگیم.
این روزها دوباره عاشقم و شب ها دوباره دلتنگ.
در روزگاري كه زن بودن معناي خودش را از دست داده
ما وام دار هويت اصيل تمام بزرگ زنان گمنام تاريخ مان هستيم
روز زن مبارك
كم كم دارم به اين نتيجه ميرسم که اين روش پاك كردن صورت مساله يكي از روش هاي تاريخي ما ايرانيان در حل كردن مسائل است و اين در خود من هم نهادينه شده است.
در طول سال گذشته شركتي كه من در آن مشغول بكارم عليرغم رشد بسيار زيادي كه داشته و افزايش سرمايه آن ،شرايط كار و حقوق را براي همه كارمندان سخت تر كرده خوب من به اين قسمت اصلا كاري ندارم فقط مي خوام طرز برخورد بچه ها با اين شرايط را شرح بدهم .
در طول مرداد و شهريور 16 نفر از بچه ها استعفا دادند و شركت را بدون هيچ بحث خاصي ترك كردند و اين روند تا آخر ديماه ادامه داشت و در انتهاي ديماه قريب به هفتاد درصد از پرسنل قديمي جايشان را به نيرو هاي جديد دادند و بيست و پنج درصد هم شروع كردند به كم كاري و انجام پروژه هاي شخصي در ساعات كاري و پنج درصد باقي مانده به همراه بيست وپنج درصد قبلي و هفتاد درصدي كه به تازگي استخدام شده اند شروع كردند به غر زدن.
تقريبا اكثريت قاطع بچه ها يا صورت مسا له را پاك كردند يا راه ميانبري براي رسيدن به اهداف مالي خودشان پيدا كردند و پنج درصد هم كه اصولا حال تكون خوردن ندارند.نميدانم چند درصد از مردم دنيا به اين روش مسائل شان را حل ميكنند فقط مي دانم كشور ما بالاترين نرخ مهاجر را در كشور هاي در حال صلح داره .
راستي چرا؟
چرا خود من هرگز به شرايط نامطلوب محيط كار م اعتراض نكردم ؟ چرا از اعتراض كردن ميترسم؟ چرا بلد نيستم به آنچه نامطلوب من است بدون داد و بيداد و قهركردن اعتراض كنم ؟
مادر براي من تمام لحظه هايي است كه كم مي آورم
مادر براي من تمام لحظه هايي است كه اشك هايم آماده ريختند
مادر براي من تمام آن لحظه هايي است كه از خودم و همه شرمزده ام و آغوش مادر تنها پناه لحظه هاي گريستن است
هر چند كه هرگز اين كار ها را نكردم
مادرم زن محكمي است به ياد ندارم كه هيچ وقت سر بر زانويش گذاشته باشم هيچ وقت دامن مادرم پناه گريستن نبوده مادر آنقدر مقتدر است كه گريستنمان را تاب نمي اورد
از شكوه مادرم بسيار فاصله دارم هميشه در توهم گريستن همه ناكامي ها در دامن مادرم
دامني از اشك كه هميشه از من دريغ شده نمي دانم اين دريغ از غرور بي پايان دختري است كه تمام ناكامي هايش را فرياد ميكشد كه مبادا كسي صداي گريه اش را بشنود يا از اقتدار مادري است كه مرا شرمنده ضعفم ميسازد.
مادر ...............
انگار که خواب باشی و در خواب رویای زندگی ببینی . این روزها خواب زندگی کردن میبینم آنقدر مستم از خواب که نمیتوانم بیدار شوم. تقدیری حتمی در این رویای ملال آور برم حاکم است . کاش دست های مهربان مادرم بیدارم میکرد در صبحدم نیمه تاریک و سرد پاییزی و روز آغاز میشد.
این روزها نمینویسم . کاش بیدار شوم.
یکی از دوستانم در کامنتی که برای پست قبلی گذاشته نوشته بود آیا دمکراسی واقعیت داره؟ با خودم خيلي فكر كردم به نظرم دمكراسي براي من يه روياي خوبه رويايي كه آرزو ميكنم در بيداري ببينم.
من خودم آدم دمكراتي نيستم حتي خيلي وقتها بسيار ديكتاتورم و باور دارم اين استبداد ريشه دار در من بقاياي تاريخي نياكان من است و من با خودم دمكراسي را تمرين ميكنم در خانه و خانواده با شوهرم ، پدرم ، مادر و برادرانم در محل كار با همكارانم، با دوستانم و حتي با رئيسم .
من صرفا تمرين ميكنم شايد فردا وقتي اين رفتار در من نهادينه شد بتوان بهتر اون رو اشاعه بداد باور دارم اين كمترين كاريه كه من ، دوستانم و خانواده ام ميتونيم انجام بديم ولي فكر ميكنم همين تلاش اندك هم مي تواند با تلاشهاي بزرگ بقيه جمع بشه ، در مسيري كه هيچ كوتاه نيست به ثمر بنشینه.
تا آن روز حداقل کاری که میشود کرد تمرین دمکراسی است.
من راي ميدهم .
چرا كه راه بهتري براي استقرار دمكراسي نمي شناسم.
چرا كه به هيچ انقلاب و حركت هيجاني براي رسيدن به مطالبتم ايمان ندارم.
چرا كه يقين دارم راي ندادن من و تو مشروعيت هيچ چيز را زير سوال نميبرد همانطور كه تا كنون نبرده.
من راي ميدهم چرا كه به تفاوت هاي يك دولت تماميت خواه و يك دولت خواهان گفتمان واقف شدم هر چند دير.
من راي ميدهم چرا كه باور كردم ما ايرانيان با شركت نكردنمان در انتخابات مجلس هفتم يك اشتباه تاريخي مرتكب شديم و هم اكنون نيز با شركت نكردنمان دوباره اين اشتباه را تكرار ميكنيم .
چقدر زيباست وقتي دل تنگت ميشوم
و مثل روزهاي دور گوش بزنگ صداي تلفن ام
دل تنگي براي تو را دوست دارم
فقط درس و کار
گاهی تو زنگ تفریح های کوتاه یه چیزی درست میکنم تا از گرسنگی نمیریم.
تا بعد از کنکور خدافظ!